شما که این حرف را میزنید، اگر وسعت فداکاری را که به خاطر شما میکنم میدانستید چه میگفتید؟ فرض کنید که استاد ازل، پس از خلقت دنیا، پس از بارور کردن کائنات، در یک سومی راه خلقت توقف میکرد تا فرشتهای را از اشک ریختن برای جنایاتی که ما باید روزی در برابر چشمان او مرتکب شویم باز دارد. فرض کنید که خدا پس از آنکه تدارک همه چیز را دیده بود، همه چیز را پر و زاینده کرده بود، در لحظهی تحسین شاهکار خودش خورشید را خاموش میکرد و جهان را با یک ضربهی پا در ظلمت ابدی میافکند، آنگاه تعبیری از آنچه من کردهام خواهید داشت. نه، شما هرگز نمیتوانید آنچه را که من در این زمان با از دست دادن زندگی، از دست میدهم، در ذهنتان مجسم کنید.
کنت دو مونت کریستو - الکساندر دوما
برچسب:
نویسنده: کیانوش سامانی